داود بن علينقى وزير وظايف

24

سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )

« يا مَنْ يَعْلَمْ ، اهْدِ مَنْ لايَعْلَمْ » « 1 » ، بر زبان آوردم ، جناب « مشير » حكم به خوبى استخاره كرد ، با اين كه از نيت مطلع نبود گفت : اگر چه در اول زحمت دارد ، ليكن خير دنيا و آخرت در ضمن اين نيت هست . خيلى خوشنود شدم ، ولى به احدى حتى اهل منزل هم اظهار نكردم . چون در سال قبل هم خيال رفتن كرده بودم ، هم استخاره مساعدت نكرد و هم مرحوم « حاجى سهام الملك » كه متولىباشى بود ، ممانعت نمود ، امسال هم نمىخواستم شهرت كند و بعد از شهرت موقوف شود . تلگراف به نيشابور تلگرافى روز بيست و سيم به « نيشابور » به « حاجى غلامحسين » صاحب كار خود كردم ، كه هر قدر ممكن شود ، از محصول و غله [ و ] املاك فروش كرده ، پول برداشته ، با « كربلايى محمدحسن » برادرش ، كه خيال داشتم او را هم ببرم « مكّه » ، روز عيد رمضان « مشهد » بيايد . دوباره به اهل منزل اين حرف را محرمانه در ميان آوردم ، او هم استخاره كرد ، [ اين ] آيهء مباركه آمد : « وَ إِذِ اسْتَسْقى مُوسى لِقَوْمِهِ » « 2 » الى آخر ، و اين استخاره چون خيلى خوب آمده بود ، تصميم عزم نمودم . اجازه از آصف الدّوله روز بيست و هشتم بعد از ظهر كه از منزل براى تشرف حرم محترم سواره مىرفتم ، كاغذى از « حاجى غلامحسين » رسيد ، نوشته بود ، مبلغى مُعْتَدٌّبه « 3 » مهيّا كرده ، روز « عيد فطر » خود [ او ] هم آمد . فورى حرم رفته ، زيارت كرده ، از حضرت ولى نعمت خود آن امام همام عليه السلام استمداد كرده ، به ارگ « 4 » رفتم كه از حضرت اجل اكرم « حاجى ميرزا

--> ( 1 ) - اى كسى كه دانايى ، راهنمايى كن كسى را كه نمىداند . ( 2 ) - بقره : 60 ( 3 ) - قابل توجه . ( 4 ) - عمارت دولتى .